فانوس خیس-حرف های دل(این وبلاگ مال منو زهراست)

(لطفا رمانی که با عنوان نبض زندگی گذاشتیم بخونید و نظر بدین*این رمان برگرفته از سر نوشت یک شخصه.با کمی تغییرات[این داستان واقعیس

نبض زندگی با تو فصل 1


- حوصلم سر رفت.پاشو بریم یه دوری این طرفا بزنیم.
- فعلا حوصلشو ندارم
- بمیری ایشالّا،پاشو رها
- نه نمیام خودت برو
- به درک
...
 
 اگه میخواهید بقیشو بخونید(فصل1) دکمه ҉"ادامه رمان" ҉رو بزنید


نبض زندگی با تو فصل 2


تا صبح اصلا نتونستم بخوابم فکرم فقط مشغول حرفای روهان بود ....ای خدا ابراز احساساتش منو کشته دو کلمه مقدمه چینی کرد مثلا بعد یهو صحرا دوست دارم!!!!!!بـع...!
صدای زنگ گوشیم که بلند شد تازه یادم افتاد دانشگاه دارم.....به ساعت گوشیم که نگا کردم  دیدم فقط 1.5 ساعت  خوابیدم  ُوای نه من خواب میــــــــاد....بالاخره با هر جون کندنی بود پا شدم تا حاضر شم ُبزک بوزکو بیخیال شدم و با چشای یکی باز یکی بسته لباسمو پوشدم ُصبحانه رو ام بیخیال شدم.چون حوصله رانندگی نداشتم به اژانس زنگ زدم....
....
 اگه میخواهید بقیشو بخونید(فصل2) دکمه ҉"ادامه رمان" ҉رو بزنید




[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ زهرا ! ]

[ نظرات() ]




[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


پدر


در! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.


[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، 

 پررنگ ها را میبینیم،

 سخت ها را میخواهیم.

 غافل ازینکه خوبها آسان میآیند،

 بی رنگ می مانند و بی صدا می روند




[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:32 ق.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری
 اما کسی که تو دوستش داری
 و او هم تو را دوست دارد
 به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و
 این رنج است



[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


گفتمش آغاز درد عشق چیست؟

گفت آغازش سراسر بندگیست

 گفتمش پایان آن را هم بگو 

گفت پایانش همه شرمندگیست

 گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درمانی ندارد بی دواست

 گفتمش یک اندکی تسکین آن 

گفت تسکینش همه سوز و فناست




[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


58664818808838773998.jpg


نگاهم اما...

گاهی حرف میزند...

گاهی فریاد میكشد...

و من همیشه به دنبال كسی میگردم

كه بفهمد یك نگاه خسته 

چه می خواهد بگوید...



[ جمعه 14 شهریور 1393 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ زهرا ! ]

[ نظرات() ]


به یادتم حتی اگر قرار باشد...

 شبی  بی چراغ در حسرت یافتنت!!

 تمام زندگی را قدم بزنم....


 



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]



پ.ن: گاهی خود خدا هم میخواهد

پادر میانی کند 

اما از دست او هم

کاری  بر نمی آید...!



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


uo


سخـــــــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم
کــ ــه دیــدم مترسکـــــ

بـه کــلاغ میــ ــگویــد:

هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن

فقـــط تنهــام نــذار!!



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]



97801918356253623122.png


دلــــم مـــی خـــواد وقتـــی پیر شـــدمـــــ و دختـــرم ازمــــــ پــــرسید

 عـــشقت کـــی بــــود ،؟

 بتونــــم بــــا دستــــم بــــه اتــــاق اشاره کنــــم و بــــگم : اونـــجا نشسته..


[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


thumb_HM-20133450320090724631385810189.6


از خودم دور میشوم
تا به تو نزدیکتر باشم
این روزها . . .
" خیال "
تنها راه با تو بودن است !




[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgش


[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


 

گاهی احساس می کنم
روی دست های خدا مانده ام...
خسته اش کرده ام....
خودش هم نمی داند

با من چه کند!!



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


بعد تو دیگه.............

 

نمی خندم..............

 

تا قیامت.................



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ علیرضا ! ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 28 :. [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات